محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1277
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
افشين جواب كرد كه مال هر كس كه بود بدان جايگاه رسيد كه بايست رسيدن . اما اين مردمان را كه گرفته اى دست بازدار . و اندر آن كالاها كه گرفته بود نامه اى بود از پسر افشين سوى افشين جواب نامهء افشين كه از عبد الله گله كرده بود و گفته بود نگر كه از او بينديشى كه او مذهب معتصم دارد . و او و معتصم هر دو بىراه اند . چون معتصم آن نامه را بديد تافته گشت و اندوه آمدش . پس خبر افشين از مردمان بپرسيد . گفتند او دهرى است و هنوز ختنه نكرده است . و چندان روزگار كه او اندر كار بابك بود از آن بود كه نمىخواست تا او را بگيرد از بهر آنكه هم دين بودند و هم مذهب . چون معتصم آن سخنان بشنيد بر افشين گران گشت ، چون افشين دانست [ كه معتصم او را گران گرفت ] ، خواست كه بگريزد . معتصم از نيّت او آگاه شد كه بخواهد گريخت . بفرمود تا او را بند كردند و بازداشتند . پس معتصم بفرمود تا طبقى انگور زهر بر كردند و سوى افشين بردند . افشين گمان برد كه اندر آن زهر است . آن را نخورد . و معتصم را بگفتند . فرمود كه از او طعام بازگيريد . بازگرفتند تا از گرسنگى بمرد . [ 438 ص ] و چون او بمرد پسرش را بياوردند و مطالبت همى كردند تا همه خواسته ها بستدند . و اين به سال دويست و بيست و شش بود ] .